امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

عشق فسقلی من

اخ جوووون شهربازی

روزهای 3 سالگیت میگذرونی . ماشالا حسابی شیطون شدی و اذیت میکنی. توی تابستون که شباا هوا بهتر بود هرشب نق میزدی منو ببرین پارک، تازه جای پارک های مختلف یاد گرفتی و سفارش میدادی کجا ببرنت یه شب میگفتی شهربازی، یه شب پارک دلگشا، یه شب پارک جنگلی     یه شب خونه بابا صفر بودی سر شب بود. بابا جونت اومد دنبالتون شما رو ببره خونه یهو برگشتی گفتی امشب منو ببرین پارک چهارراه حافظ    ما همه زدیم زیر خنده آخه فقط همون یه پارک بلد نبودی       خلاصه هرشب یه جای میرفتی پارک و کلی بازی میکردی. یه روز من سرزده اومدذم خونتون شما خواب بودی عزیزم. از خواب بیدار شدی کلی خوشحال شدی که من اومدم خونتون. عصر با ...
19 آذر 1394

امیرعلی و بردیا

در تاریخ1394/08/26      آبان ماه سال 94 یه نوه جدید به خاندان آقا صفر اضافه شد. بچه دایی جون مسیح که اسمشو گذاشتن بردیا.          هورااااااااااااااااااااااااااااااا        بردیا کوچولو خوش اومدی       تو بردیا کوچولو رو خیلی دوست داری همش میگی بریم خونه دایی جون مسیح پیش بردیا .  اینم عکس نوه جدید خاندان بابا صفر اینم بردیا کوچولوی ما که یک ساعته اومده.       اینجا هم بردیا کوچولوی ما 14 روز داره. ماشالا   ...
19 آذر 1394

خوشکل خاله و می می نی

عزیزم الان سه سال و سه ماه و دو روز داری  حدود چند ماهی هس که عاشق کتاب قصه هایی شدی که شعر دارن ماشالــــــــــــــــــــــا بزنم به تخته تا مامان یه شعر برات می خونه، یاد میگیری و خودت تکرار میکنی. الهی خاله فدات بشه کتاباتو برمیداری و  ورق میزنی دقیق همون چیزی که توی هر صفحه هست میخونی و بعد میری صفحه بعدی و میخونی.     یکی از کتابات هست که خیلی دوسش داری و دایم شعرشو تکرار میکنی. اسم کتابت می می نی هست . عکسای کتابتو برات میذارم تا بعدها بدونی کتاب مورد علاقه بچگیات چی بوده                 &nbs...
19 آذر 1394

شیرین زبون خاله

الان روزای 3 سالگیتو میگذرونی عزیزدلم  ماشالا خیلی بانمک و شیرین زبون شدی گلم. کلی شعر یاد گرفتی میای میخونی تا برات دست بزنیم و بگیم آفرین  کلی قصه هایی  که مامان سودابه برات تعربف کرده یاد گرفتی و میای واسه ما تعریف میکنی     چند شب پیش سر سفره شام نشسته بودیم و ماکارونی داشتیم غذاتو که خوردی برگشتی گفتی: کی این غذا پزیــــــــده؟؟؟       خاله سوسن موهاتو اصلاح کرده بود . مادرجون بنفشه ازت پرسید موهاتو کی اصلاح کرده؟ گفتی: خاله سوسن موهامو چیــدیــــــــده       یه لباس داری سه تا شکل عروسکی رو لباسته یکیش چشمک میزنه و دوتاشون لبخند میزنن. ازت پرسیدم این عروسکا چ...
13 آبان 1394

عکس

این چند تا عکسای فسقلی من   این عکس عشق فسقلی منو توی سه سال از زندگیش نشون میده. از 1 سالگی تا 3 سالگیش   توی عکس زیر امیرعلی شیطون من یه گل انتخاب کرده با تعجب نگاش میکنه و بعدشم گل میچینه         ...
5 آبان 1394

خان امیرعلی و ماه محرم

سال 1394 ماه محرم میشد اواخر مهر ماه، تو وروجک خاله 3 سال و 1 ماه داری. مامان سودابه برات لباس سفید سقا گرفته بود . تو کلی خوشحال بودی که از این لباسا داری و میری مراسم عزاداری و سینه زنی. روز عاشورا تورو بردیم مراسم سینه زنی. یه دختر کوچولو تقریبا همسن خودت کنارمون وایساده بود صدای طبل که میومد تند تند دست میزد تو هم شروع کردی به دست زدن. خلاصه ما برات توضیح دادیم که باید سینه بزنی و بگی یا حسین. وقتی دسته های عزادارا رد میشدن تو هم آروم سینه میزدی باهاشون.  از روز اول ماه محرم بهت گفتیم که باید سینه بزنی و بگی : یا حسین. تو  هم سینه میزدی و به جای یا حسین همش میگفتی: نـــــــــــا حسین ، نـــــــــــــــا حسین     &nb...
5 آبان 1394

امیرعلی و تولد صدرا کوچولو

مهرماه 94 صدرا کوچولو یه ساله شد. تولدت مبارک عزیزم.  موقع تولد صدرا کوچولو شما سرما خورده بودی و زیاد سرحال نبودی. اینم عکسای تولد صدرا گلی     اولین عکس صاحب تولد: صــــــــــــــــــدرا گـــــــــــلی     اینم بقیه عکسا . تولد یکسالگی صدرا کوچولو تاریخش 14 مهر 1394 بود توی این عکسا آقا امیرعلی  3 سال و  آقا سینا هم 3 ساله هستن.    انشاالــــــــــا تولد 120 سالگی هر سه تاشون                           ...
5 آبان 1394